به وبلاگ من خوش آمدید ایرانی های عزیز سرتاسر جهان از جمله کشور خودم اگه از وبلاگ من خوشتون اومد یا نیومد . انتقادم کردین ناراحت نمی شم . دوستون دارم ، موفق و سربلند باشید

ابزار وبمستر

نامه پنجاه و سه تا شصت نهج البلاغه . . . - رهگذر راه نور

پیچک

یکشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1397

نامه پنجاه و سه تا شصت نهج البلاغه . . .

نامه پنجاه و سه 

از فرمان او به مالک اشتر این فرمان را براى مالک اشتر نخعى نوشت ، هنگامى که او را امارت مصر و توابع آن داد . در آن هنگام که کار بر محمد بن ابى بکر آشفته شده بود . این فرمان درازترین فرمانهاست و از دیگر نامه‏ هاى او محاسن بیشترى در بردارد .

به نام خداوند بخشاینده مهربان این فرمانى است از بنده خدا ، على امیر المؤمنین ، به مالک بن الحارث الاشتر . در پیمانى که با او مى ‏نهد ، هنگامى که او را فرمانروایى مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پیکار کند و کار مردمش را به صلاح آورد و شهرهایش را آباد سازد .

او را به ترس از خدا و برگزیدن طاعت او بر دیگر کارها و پیروى از هر چه در کتاب خود بدان فرمان داده ، از واجبات و سنتهایى که کس به سعادت نرسد مگر به پیروى از آنها ، و به شقاوت نیفتد ، مگر به انکار آنها و ضایع گذاشتن آنها . و باید که خداى سبحان را یارى نماید به دل و دست و زبان خود ، که خداى جلّ اسمه ، یارى کردن هر کس را که یاریش کند و عزیز داشتن هر کس را که عزیزش دارد بر عهده گرفته است . و او را فرمان مى‏دهد که زمام نفس خویش در برابر شهوتها به دست گیرد و از سرکشیهایش باز دارد ، زیرا نفس همواره به بدى فرمان دهد ، مگر آنکه خداوند رحمت آورد .


اى مالک ، بدان که تو را به بلادى فرستاده‏ام که پیش از تو دولتها دیده ، برخى دادگر و برخى ستمگر . و مردم در کارهاى تو به همان چشم مى‏نگرند که تو در کارهاى والیان پیش از خود مى ‏نگرى و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها مى ‏گویى و نیکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جارى ساخته ، توان شناخت .


باید بهترین اندوخته‏ها در نزد تو ، اندوخته کار نیک باشد . پس زمام هواهاى نفس خویش فروگیر و بر نفس خود ، در آنچه براى او روا نیست ، بخل بورز که بخل ورزیدن بر نفس ، انصاف دادن است در آنچه دوست دارد یا ناخوش مى ‏شمارد . مهربانى به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز . چونان حیوانى درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شمارى ، زیرا آنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش . از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهایى عارضشان خواهد شد و ، بعمد یا خطا ، لغزشهایى کنند ، پس ، از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده ، همانگونه که دوست دارى که خداوند نیز از عفو و بخشایش خود تو را نصیب دهد . زیرا تو برتر از آنها هستى و ، آنکه تو را بر آن سرزمین ولایت داده ، برتر از توست و خداوند برتر از کسى است که تو را ولایت داده است . ساختن کارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده است .


اى مالک ، خود را براى جنگ با خدا بسیج مکن که تو را در برابر خشم او توانى نیست و از عفو و بخشایش او هرگز بى‏ نیاز نخواهى بود . هرگاه کسى را بخشودى ، از کرده خود پشیمان مشو و هرگاه کسى را عقوبت نمودى ، از کرده خود شادمان مباش .


هرگز به خشمى ، که از آنت امکان رهایى هست ، مشتاب و مگوى که مرا بر شما امیر ساخته‏اند و باید فرمان من اطاعت شود . زیرا ، چنین پندارى سبب فساد دل و سستى دین و نزدیک شدن دگرگونیها در نعمتهاست . هرگاه ، از سلطه و قدرتى که در آن هستى در تو نخوتى یا غرورى پدید آمد به عظمت ملک خداوند بنگر که برتر از توست و بر کارهایى تواناست که تو را بر آنها توانایى نیست . این نگریستن سرکشى تو را تسکین مى ‏دهد و تندى و سرافرازى را فرو مى ‏کاهد و خردى را که از تو گریخته است به تو باز مى‏ گرداند .


بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر دارى یا در کبریا و جبروت ، خود را به او همانند سازى که خدا هر جبارى را خوار کند و هر خودکامه ‏اى را پست و بیمقدار سازد . هر چه خدا بر تو فریضه کرده است ، ادا کن و درباره خواص خویشاوندانت و از افراد رعیت ، هرکس را که دوستش مى ‏دارى ، انصاف را رعایت نماى . که اگر نه چنین کنى ، ستم کرده ‏اى و هر که بر بندگان خدا ستم کند ، افزون بر بندگان ، خدا نیز خصم او بود . و خدا با هر که خصومت کند ، حجتش را نادرست سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از این کار باز ایستد و توبه کند . هیچ چیز چون ستمکارى ، نعمت خدا را دیگرگون نکند و خشم خدا را برنینگیزد ، زیرا خدا دعاى ستمدیدگان را مى ‏شنود و در کمین ستمکاران است .


باید که محبوبترین کارها در نزد تو ، کارهایى باشد که با میانه ‏روى سازگارتر بود و با عدالت دمسازتر و خشنودى رعیت را در پى داشته باشد زیرا خشم توده‏هاى مردم ، خشنودى نزدیکان را زیر پاى بسپرد و حال آنکه ، خشم نزدیکان اگر توده‏ هاى مردم از تو خشنود باشند ، ناچیز گردد . خواص و نزدیکان کسانى هستند که به هنگام فراخى و آسایش بر دوش والى بارى گران‏ند و چون حادثه ‏اى پیش آید کمتر از هر کس به یاریش برخیزند و خوش ندارند که به انصاف درباره آنان قضاوت شود . اینان همه چیز را به اصرار از والى مى ‏طلبند و اگر عطایى یابند ، کمتر از همه سپاس مى‏ گویند و اگر به آنان ندهند ، دیرتر از دیگران پوزش مى ‏پذیرند . در برابر سختیهاى روزگار ، شکیباییشان بس اندک است . اما ستون دین و انبوهى مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان ، عامه مردم هستند ، پس ، باید توجه تو به آنان بیشتر و میل تو به ایشان افزونتر باشد .


و باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمنترین آنان در نزد تو ، کسى باشد که بیش از دیگران عیبجوى مردم است . زیرا در مردم عیبهایى است و والى از هر کس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است . از عیبهاى مردم آنچه از نظرت پنهان است ، مخواه که آشکار شود ، زیرا آنچه بر عهده توست ، پاکیزه ساختن چیزهایى است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است ، داورى کند . تا توانى عیبهاى دیگران را بپوشان ، تا خداوند عیبهاى تو را که خواهى از رعیت مستور بماند ، بپوشاند . و از مردم گره هر کینه‏ اى را بگشاى و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشته‏اند ، به تغافل زن و گفته سخن چین را تصدیق مکن . زیرا سخن چین ، خیانتکار است ، هر چند ، خود را چون نیکخواهان وانماید .


با بخیلان رأى مزن که تو را از جود و بخشش باز دارند و نه با حریصان ، زیرا حرص و طمع را در چشم تو مى ‏آرایند که بخل و ترس و آزمندى ، خصلتهایى گوناگون هستند که سوء ظن به خدا همه را دربر دارد . بدترین وزیران تو ، وزیرى است که وزیر بدکاران پیش از تو بوده است و شریک گناهان ایشان . مبادا که اینان همراز و همدم تو شوند ، زیرا یاور گناهکاران و مددکار ستم پیشگان بوده ‏اند . در حالى که ، تو مى ‏توانى بهترین جانشین را برایشان بیابى از کسانى که در رأى و اندیشه و کاردانى همانند ایشان باشند ولى بار گناهى چون بار گناه آنان بر دوش ندارند ، از کسانى که ستمگرى را در ستمش و بزهکارى را در بزهش یارى نکرده باشند . رنج اینان بر تو کمتر است و یاریشان بهتر و مهربانیشان بیشتر و دوستیشان با غیر تو کمتر است .


اینان را در خلوت و جلوت به دوستى برگزین . و باید که برگزیده‏ترین وزیران تو کسانى باشند که سخن حق بر زبان آرند ، هر چند ، حق تلخ باشد و در کارهایى که خداوند بر دوستانش نمى ‏پسندد کمتر تو را یارى کنند ، هر چند ، که این سخنان و کارها تو را ناخوش آید . به پرهیزگاران و راست گویان بپیوند ، سپس ، از آنان بخواه که تو را فراوان نستایند و به باطلى که مرتکب آن نشده ‏اى ، شادمانت ندارند ، زیرا ستایش آمیخته به تملق ، سبب خودپسندى شود و آدمى را به سرکشى وادارد .


و نباید که نیکوکار و بدکار در نزد تو برابر باشند ، زیرا این کار سبب شود که نیکوکاران را به نیکوکارى رغبتى نماند ، ولى بدکاران را به بدکارى رغبت بیفزاید . با هر یک چنان رفتار کن که او خود را بدان ملزم ساخته است . و بدان ، بهترین چیزى که حسن ظن والى را نسبت به رعیتش سبب مى ‏شود ، نیکى کردن والى است در حق رعیت و کاستن است از بار رنج آنان و به اکراه وادار نکردنشان به انجام دادن کارهایى که بدان ملزم نیستند . و تو باید در این باره چنان باشى که حسن ظن رعیت براى تو فراهم آید . زیرا حسن ظن آنان ، رنج بسیارى را از تو دور مى ‏سازد . به حسن ظن تو ، کسى سزاوارتر است که در حق او بیشتر احسان کرده باشى و به بدگمانى ، آن سزاوارتر که در حق او بدى کرده باشى .


سنت نیکویى را که بزرگان این امت به آن عمل کرده ‏اند و رعیت بر آن سنت به نظام آمده و حالش نیکو شده است ، مشکن و سنتى میاور که به سنتهاى نیکوى گذشته زیان رساند ، آنگاه پاداش نیک بهره کسانى شود که آن سنتهاى نیکو نهاده ‏اند و گناه بر تو ماند که آنها را شکسته ‏اى . تا کار کشورت به سامان آید و نظامهاى نیکویى ، که پیش از تو مردم برپاى داشته بودند برقرار بماند ، با دانشمندان و حکیمان ، فراوان ، گفتگو کن در تثبیت آنچه امور بلاد تو را به صلاح مى ‏آورد و آن نظم و آیین که مردم پیش از تو بر پاى داشته ‏اند .


بدان ، که رعیت را صنفهایى است که کارشان جز به یکدیگر اصلاح نشود و از یکدیگر بى ‏نیاز نباشند . صنفى از ایشان لشکرهاى خدایند و صنفى ، دبیران خاص یا عام و صنفى قاضیان عدالت گسترند و صنفى ، کارگزاران‏اند که باید در کار خود انصاف و مدارا را به کار دارند و صنفى جزیه دهندگان و خراجگزارانند ، چه ذمى و چه مسلمان و صنفى بازرگانان‏اند و صنعتگران و صنفى فرودین که حاجتمندان و مستمندان باشند . هر یک را خداوند سهمى معین کرده و میزان آن را در کتاب خود و سنت پیامبرش ( صلى الله علیه و آله ) بیان فرموده و دستورى داده که در نزد ما نگهدارى مى‏شود .


اما لشکرها ، به فرمان خدا دژهاى استوار رعیت‏ند و زینت والیان . دین به آنها عزّت یابد و راهها به آنها امن گردد و کار رعیت جز به آنها استقامت نپذیرد . و کار لشکر سامان نیابد ، جز به خراجى که خداوند براى ایشان مقرر داشته تا در جهاد با دشمنانشان نیرو گیرند و به آن در به سامان آوردن کارهاى خویش اعتماد کنند و نیازهایشان را برآورد . این دو صنف ، برپاى نمانند مگر به صنف سوم که قاضیان و کارگزاران و دبیران‏اند ، اینان عقدها و معاهده ‏ها را مى ‏بندند و منافع حکومت را گرد مى ‏آورند و در هر کار ، چه خصوصى و چه عمومى ، به آنها متکى توان بود . و اینها که برشمردم ، استوار نمانند مگر به بازرگانان و صنعتگران که گردهم مى ‏آیند و تا سودى حاصل کنند ، بازارها را برپاى مى ‏دارند و به کارهایى که دیگران در انجام دادن آنها ناتوان‏اند امور رعیت را سامان مى‏ دهند . آنگاه ، صنف فرودین ، یعنى نیازمندان و مسکینان‏اند و سزاوار است که والى آنان را به بخشش خود بنوازد و یاریشان کند . در نزد خداوند ، براى هر یک از این اصناف ، گشایشى است . و هر یک را بر والى حقى است ، آن قدر که حال او نیکو دارد و کارش را به صلاح آورد . و والى از عهده آنچه خدا بر او مقرر داشته ، بر نیاید مگر ، به کوشش و یارى خواستن از خداى و ملزم ساختن خویش به اجراى حق و شکیبایى ورزیدن در کارها ، خواه بر او دشوار آید یا آسان نماید .


آنگاه از لشکریان خود آن را که در نظرت نیکخواه‏ترین آنها به خدا و پیامبر او و امام توست ، به کار برگمار . اینان باید پاکدامن‏ترین و شکیباترین افراد سپاه باشند ، دیر خشمناک شوند و چون از آنها پوزش خواهند ، آرامش یابند . به ناتوانان ، مهربان و بر زورمندان ، سختگیر باشند . درشتیشان به ستم بر نینگیرد و نرمیشان برجاى ننشاند . آنگاه به مردم صاحب حسب و خوشنام بپیوند ، از خاندانهاى صالح که سابقه ‏اى نیکو دارند و نیز پیوند خود با سلحشوران و دلیران و سخاوتمندان و جوانمردان استوار نماى ، زیرا اینان مجموعه‏ هاى کرمند و شاخه ‏هاى احسان و خوبى . آنگاه به کارهایشان آنچنان بپرداز که پدر و مادر به کار فرزند خویش مى ‏پردازند . اگر کارى کرده ‏اى که سبب نیرومندى آنها شده است ، نباید در نظرت بزرگ آید و نیز نباید لطف و احسان تو در حق آنان هر چند خرد باشد ، در نظرت اندک جلوه کند . زیرا لطف و احسان تو سبب مى ‏شود که نصیحت خود از تو دریغ ندارند و به تو حسن ظن یابند . نباید بدین بهانه ، که به کارهاى بزرگ مى‏ پردازى ، از کارهاى کوچکشان غافل مانى ، زیرا الطاف کوچک را جایى است که از آن بهره‏مند مى ‏شوند و توجه به کارهاى بزرگ را هم جایى است که از آن بى ‏نیاز نخواهند بود .


باید برگزیده‏ترین سران سپاه تو ، در نزد تو ، کسى باشد که در بخشش به افراد سپاه قصور نورزد و به آنان یارى رساند و از مال خویش چندان بهره‏مندشان سازد که هزینه خود و خانواده‏شان را ، که بر جاى نهاده ‏اند ، کفایت کند ، تا یکدل و یک رأى روى به جهاد دشمن آورند ، زیرا مهربانى تو به آنها دلهایشان را به تو مهربان سازد . و باید که بهترین مایه شادمانى والیان برپاى‏داشتن عدالت در بلاد باشد و پدید آمدن دوستى در میان افراد رعیت . و این دوستى پدید نیاید ، مگر به سلامت دلهاشان . و نیکخواهیشان درست نبود ، مگر آنگاه که براى کارهاى خود بر گرد والیان خود باشند و بار دولت ایشان را بر دوش خویش سنگین نشمارند و از دیر کشیدن فرمانرواییشان ملول نشوند . پس امیدهایشان را نیک برآور و پیوسته به نیکیشان بستاى و رنجهایى را که تحمل کرده‏ اند ، همواره بر زبان آر ، زیرا یاد کردن از کارهاى نیکشان ، دلیران را برمى‏انگیزد و از کارماندگان را به کار ترغیب مى ‏کند . ان شاء الله . و همواره در نظر دار که هر یک در چه کارى تحمل رنجى کرده ‏اند ، تا رنجى را که یکى تحمل کرده به حساب دیگرى نگذارى و کمتر از رنج و محنتى که تحمل کرده ، پاداشش مده . شرف و بزرگى کسى تو را واندارد که رنج اندکش را بزرگ شمرى و فرودستى کسى تو را واندارد که رنج بزرگش را خرد به حساب آورى . چون کارى بر تو دشوار گردد و شبهه آمیز شود در آن کار به خدا و رسولش رجوع کن . زیرا خداى تعالى به قومى که دوستدار هدایتشان بود ، گفته است : « اى کسانى که ایمان آورده ‏اید از خدا اطاعت کنید و از رسول و الوالامر خویش فرمان برید و چون در امرى اختلاف کردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید به خدا و پیامبر رجوع کنید . »


رجوع به خدا ، گرفتن محکمات کتاب اوست و رجوع به رسول ، گرفتن سنت جامع اوست ، سنتى که مسلمانان را گرد مى ‏آورد و پراکنده نمى‏ سازد . و براى داورى در میان مردم ، یکى از افراد رعیت را بگزین که در نزد تو برتر از دیگران بود . از آن کسان ، که کارها بر او دشوار نمى ‏آید و از عهده کار قضا برمى ‏آید . مردى که مدعیان با ستیزه و لجاج ، رأى خود را بر او تحمیل نتوانند کرد و اگر مرتکب خطایى شد ، بر آن اصرار نورزد و چون حقیقت را شناخت در گرایش به آن درنگ ننماید و نفسش به آزمندى متمایل نگردد و به اندک فهم ، بى‏ آنکه به عمق حقیقت رسد ، بسنده نکند .


قاضى تو باید ، از هر کس دیگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بیش از همه به دلیل متکى باشد و از مراجعه صاحبان دعوا کمتر از دیگران ملول شود و در کشف حقیقت ، شکیباتر از همه باشد و چون حکم آشکار شد ، قاطع رأى دهد .


چرب‏زبانى و ستایش به خودپسندیش نکشاند . از تشویق و ترغیب دیگران به یکى از دو طرف دعوا متمایل نشود . چنین کسان اندک به دست آیند ، پس داورى مردى چون او را نیکو تعهد کن و نیکو نگهدار . و در بذل مال به او ، گشاده دستى به خرج ده تا گرفتاریش برطرف شود و نیازش به مردم نیفتد . و او را در نزد خود چنان منزلتى ده که نزدیکانت درباره او طمع نکنند و در نزد تو از آسیب دیگران در امان ماند .


در این کار ، نیکو نظر کن که این دین در دست بدکاران اسیر است . از روى هوا و هوس در آن عمل مى ‏کنند و آن را وسیله طلب دنیا قرار داده ‏اند .


در کار کارگزارانت بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار ، نه به سبب دوستى با آنها . و بى‏مشورت دیگران به کارشان مگمار ، زیرا به رأى خود کار کردن و از دیگران مشورت نخواستن ، گونه ‏اى از ستم و خیانت است . کارگزاران شایسته را در میان گروهى بجوى که اهل تجربت و حیا هستند و از خاندانهاى صالح ، آنها که در اسلام سابقه ‏اى دیرین دارند . اینان به اخلاق شایسته ‏ترند و آبرویشان محفوظتر است و از طمعکارى بیشتر رویگردان‏اند و در عواقب کارها بیشتر مى ‏نگرند .


در ارزاقشان بیفزاى ، زیرا فراوانى ارزاق ، آنان را بر اصلاح خود نیرو دهد و از دست اندازى به مالى که در تصرف دارند ، باز مى‏دارد . و نیز براى آنها حجت است ، اگر فرمانت را مخالفت کنند یا در امانتت خللى پدید آورند . پس در کارهایشان تفقد کن و کاوش نماى و جاسوسانى از مردم راستگوى و وفادار به خود بر آنان بگمار .


زیرا مراقبت نهانى تو در کارهایشان آنان را به رعایت امانت و مدارا در حق رعیت وامى ‏دارد . و بنگر تا یاران کارگزارانت تو را به خیانت نیالایند . هر گاه یکى از ایشان دست به خیانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خیانت او گرد آمد و همه بدان گواهى دادند ، همین خبرها تو را بس بود . باید به سبب خیانتى که کرده تنش را به تنبیه بیازارى و از کارى که کرده است ، بازخواست نمایى . سپس ، خوار و ذلیلش سازى و مهر خیانت بر او زنى و ننک تهمت را بر گردنش آویزى . در کار خراج نیکو نظر کن ، به گونه‏ اى که به صلاح خراجگزاران باشد . زیرا صلاح کار خراج و خراجگزاران ، صلاح کار دیگران است و دیگران حالشان نیکو نشود ، مگر به نیکوشدن حال خراجگزاران ، زیرا همه مردم روزی خوار خراج و خراجگزاران‏ند .


ولى باید بیش از تحصیل خراج در اندیشه زمین باشى ، زیرا خراج حاصل نشود ، مگر به آبادانى زمین و هر که خراج طلبد و زمین را آباد نسازد ، شهرها و مردم را هلاک کرده است و کارش استقامت نیابد ، مگر اندکى . هرگاه از سنگینى خراج یا آفت محصول یا بریدن آب یا نیامدن باران یا دگرگون شدن زمین ، چون در آب فرو رفتن آن یا بى ‏آبى ، شکایت نزد تو آوردند ، از هزینه و رنجشان بکاه ، آنقدر که امید مى ‏دارى که کارشان را سامان دهد . و کاستن از خراج بر تو گران نیاید ، زیرا اندوخته‏ اى شود براى آبادانى بلاد تو و زیور حکومت تو باشد ، که ستایش آنها را به خود جلب کرده‏اى و سبب شادمانى دل تو گردد ، که عدالت را در میانشان گسترده ‏اى و به افزودن ارزاقشان و به آنچه در نزد ایشان اندوخته‏ اى از آسایش خاطرشان و اعتمادشان به دادگرى خود و مدارا در حق ایشان ، براى خود تکیه‏ گاهى استوار ساخته‏اى . چه بسا کارها پیش آید که اگر رفع مشکل را بر عهده آنها گذارى ، به خوشدلى به انجامش رسانند . زیرا چون بلاد آباد گردد ، هر چه بر عهده مردمش نهى ، انجام دهند که ویرانى زمین را تنگدستى مردم آن سبب شود و مردم زمانى تنگدست گردند که همت والیان ، همه گردآوردن مال بود و به ماندن خود بر سر کار اطمینان نداشته باشند و از آنچه مایه عبرت است ، سود برنگیرند .


سپس ، به دبیرانت نظر کن و بهترین آنان را بر کارهاى خود بگمار و نامه ‏هایى را که در آن تدبیرها و اسرار حکومتت آمده است ، از جمع دبیران ، به کسى اختصاص ده که به اخلاق از دیگران شایسته‏تر باشد . از آن گروه که اکرام تو سرمستش نسازد یا چنان دلیرش نکند که در مخالفت با تو ، بر سر جمع سخن گوید و غفلتش سبب نشود که نامه‏ هاى عاملانت را به تو نرساند یا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگ روا دارد ، یا در آنچه براى تو مى ‏ستاند یا از سوى تو مى ‏دهد ، سهل ‏انگارى کند ، یا پیمانى را که به سود تو بسته ، سست گرداند و از فسخ پیمانى که به زیان توست ، ناتوان باشد . دبیر باید به پایگاه و مقام خویش در کارها آگاه باشد زیرا کسى که مقدار خویش را نداند ، به طریق اولى ، مقدار دیگران را نتواند شناخت . مباد که در گزینش آنها بر فراست و اعتماد و حسن ظن خود تکیه کنى . زیرا مردان با ظاهر آرایى و نیکو خدمتى ، خویشتن را در چشم والیان عزیز گردانند . ولى ، در پس این ظاهر آراسته و خدمت نیکو ، نه نشانى از نیکخواهى است و نه امانت .


دبیرانت را به کارهایى که براى حکام پیش از تو بر عهده داشته ‏اند ، بیازماى و از آن میان ، بهترین آنها را که در میان مردم اثرى نیکوتر نهاده‏ اند و به امانت چهره‏اى شناخته‏اند ، اختیار کن . که اگر چنین کنى این کار دلیل نیکخواهى تو براى خداوند است و هم به آن کس که کار خود را بر عهده تو نهاده . بر سر هر کارى از کارهاى خود از میان ایشان ، رئیسى برگمار . کسى که بزرگى کار مقهورش نسازد و بسیارى آنها سبب پراکندگى خاطرش نشود . اگر در دبیران تو عیبى یافته شود و تو از آن غفلت کرده باشى ، تو را به آن بازخواست کنند .


اینک سفارش مرا در حق بازرگانان و پیشه‏وران بپذیر و درباره آنها به کارگزارانت نیکو سفارش کن . خواه آنها که بر یک جاى مقیم‏اند و خواه آنها که با سرمایه خویش این سو و آن سو سفر کنند و با دسترنج خود زندگى نمایند . زیرا این گروه ، خود مایه‏ هاى منافع‏اند و اسباب رفاه و آسودگى و به دست آورندگان آن از راههاى دشوار و دور و خشکى و دریا و دشتها و کوهساران و جایهایى که مردم در آن جایها گرد نیایند و جرئت رفتن به آن جایها ننمایند . اینان مردمى مسالمت‏ جویند که نه از فتنه ‏گریهایشان بیمى است و نه از شر و فسادشان وحشتى . در کارشان نظر کن ، خواه در حضرت تو باشند یا در شهرهاى تو . با اینهمه بدان که بسیارى از ایشان را روشى ناشایسته است و حریص‏اند و بخیل . احتکار مى ‏کنند و به میل خود براى کالاى خود بها مى‏ گذارند ، با این کار به مردم زیان مى‏رسانند و براى والیان هم مایه ننگ و عیب هستند .


پس از احتکار منع کن که رسول الله ( صلى الله علیه و آله ) از آن منع کرده است و باید خرید و فروش به آسانى صورت گیرد و بر موازین عدل ، به گونه‏اى که در بها ، نه فروشنده زیان بیند و نه بر خریدار اجحاف شود . پس از آنکه احتکار را ممنوع داشتى ، اگر کسى باز هم دست به احتکار کالا زد ، کیفرش ده و عقوبتش کن تا سبب عبرت دیگران گردد ولى کار به اسراف نکشد .


خدا را ، خدا را ، در باب طبقه فرودین : کسانى که بیچارگان‏اند از مساکین و نیازمندان و بینوایان و زمینگیران . در این طبقه ، مردمى هستند سائل و مردمى هستند ، که در عین نیاز روى سؤال ندارند . خداوند حقى براى ایشان مقرر داشته و از تو خواسته است که آن را رعایت کنى ، پس ، در نگهداشت آن بکوش . براى اینان در بیت المال خود حقى مقرر دار و نیز بخشى از غلات اراضى خالصه اسلام را ، در هر شهرى ، به آنان اختصاص ده . زیرا براى دورترینشان همان حقى است که نزدیکترینشان از آن برخوردارند . و از تو خواسته ‏اند که حق همه را ، اعم از دور و نزدیک ، نیکو رعایت کنى . سرمستى و غرور ، تو را از ایشان غافل نسازد ، زیرا این بهانه که کارهاى خرد را به سبب پرداختن به کارهاى مهم و بزرگ از دست هشتن ، هرگز پذیرفته نخواهد شد .


پس همت خود را از پرداختن به نیازهایشان دریغ مدار و به تکبر بر آنان چهره دژم منماى و کارهاى کسانى را که به تو دست نتوانند یافت ، خود ، تفقد و بازجست نماى . اینان مردمى هستند که در نظر دیگران بیمقدارند و مورد تحقیر رجال حکومت . کسانى از امینان خود را که خداى ترس و فروتن باشند ، براى نگریستن در کارهایشان برگمار تا نیازهایشان را به تو گزارش کنند .


با مردم چنان باش ، که در روز حساب که خدا را دیدار مى ‏کنى ، عذرت پذیرفته آید که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگرانند و چنان باش که براى یک یک آنان در پیشگاه خداوندى ، در اداى حق ایشان ، عذرى توانى داشت .


تیمار دار یتیمان باش و غمخوار پیران از کار افتاده که بیچاره ‏اند و دست سؤال پیش کس دراز نکنند و این کار بر والیان دشوار و گران است و هرگونه حقى دشوار و گران آید . و گاه باشد که خداوند این دشواریها را براى کسانى که خواستار عاقبت نیک هستند ، آسان مى ‏سازد . آنان خود را به شکیبایى وامى ‏دارند و به وعده راست خداوند ، درباره خود اطمینان دارند .


براى کسانى که به تو نیاز دارند ، زمانى معین کن که در آن فارغ از هر کارى به آنان پردازى . براى دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین ، مجلسى که همگان در آن حاضر توانند شد و ، براى خدایى که آفریدگار توست ، در برابرشان فروتنى نمایى و بفرماى تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان به یک سو شوند ، تا سخنگویشان بى‏ هراس و بى‏لکنت زبان سخن خویش بگوید . که من از رسول الله ( صلى الله علیه و آله ) بارها شنیدم که مى ‏گفت : پاک و آراسته نیست امتى که در آن امت ، زیردست نتواند بدون لکنت زبان حق خود را از قوى دست بستاند . پس تحمل نماى ، درشتگویى یا عجز آنها را در سخن گفتن . و تنگ حوصلگى و خودپسندى را از خود دور ساز تا خداوند درهاى رحمتش را به روى تو بگشاید و ثواب طاعتش را به تو عنایت فرماید . اگر چیزى مى ‏بخشى ، چنان بخش که گویى تو را گوارا افتاده است و اگر منع مى ‏کنى ، باید که منع تو با مهربانى و پوزشخواهى همراه بود .


سپس کارهایى است که باید خود به انجام دادنشان پردازى . از آن جمله ، پاسخ دادن است به کارگزاران در جایى که دبیرانت درمانده شوند . دیگر برآوردن نیازهاى مردم است در روزى که بر تو عرضه مى ‏شوند ، ولى دستیارانت در اداى آنها درنگ و گرانى مى‏کنند . کار هر روز را در همان روز به انجام رسان ، زیرا هر روز را کارى است خاص خود .


بهترین وقتها و بیشترین ساعات عمرت را براى آنچه میان تو و خداست ، قرار ده اگر چه در همه وقتها ، کار تو براى خداست ، هرگاه نیتت صادق باشد و رعیت را در آن آسایش رسد .


باید در اقامه فرایضى ، که خاص خداوند است ، نیت خویش خالص گردانى و در اوقاتى باشد که بدان اختصاص دارد . پس در بخشى از شبانه‏ روز ، تن خود را در طاعت خداى بگمار و اعمالى را که سبب نزدیکى تو به خداى مى ‏شود به انجام رسان و بکوش تا اعمالت بى ‏هیچ عیب و نقصى گزارده آید ، هر چند ، سبب فرسودن جسم تو گردد . چون با مردم نماز مى ‏گزارى ، چنان مکن که آنان را رنجیده سازى یا نمازت را ضایع گردانى ، زیرا برخى از نمازگزاران بیمارند و برخى نیازمند . از رسول الله ( صلى الله علیه و آله ) هنگامى که مرا به یمن مى ‏فرستاد ، پرسیدم که چگونه با مردم نمازگزارم ؟ فرمود : به قدر توان ناتوانترین آنها و بر مؤمنان مهربان باش .


به هر حال ، روى پوشیدنت از مردم به دراز نکشد ، زیرا روى پوشیدن والیان از رعیت خود ، گونه ‏اى نامهربانى است به آنها و سبب مى ‏شود که از امور ملک آگاهى اندکى داشته باشند . اگر والى از مردم رخ بپوشد ، چگونه تواند از شوربختیها و رنجهاى آنان آگاه شود . آن وقت ، بسا بزرگا ، که در نظر مردم خرد آید و بسا خردا ، که بزرگ جلوه کند و زیبا ، زشت و زشت ، زیبا نماید و حق و باطل به هم بیامیزند . زیرا والى انسان است و نمى ‏تواند به کارهاى مردم که از نظر او پنهان مانده ، آگاه گردد .


و حق را هم نشانه‏ هایى نیست که به آنها انواع راست از دروغ شناخته شود . و تو یکى از این دو تن هستى : یا مردى هستى در اجراى حق گشاده‏ دست و سخاوتمند ، پس چرا باید روى پنهان دارى و از اداى حق واجبى که بر عهده توست دریغ فرمایى و در کار نیکى ، که باید به انجام رسانى ، درنگ روا دارى . یا مردى هستى که هیچ خواهشى را و نیازى را برنمى‏آورى ، در این حال ، مردم ، دیگر از تو چیزى نخواهند و از یارى تو نومید شوند ، با اینکه نیازمندیهاى مردم براى تو رنجى پدید نیاورد ، زیرا آنچه از تو مى‏ خواهند یا شکایت از ستمى است یا درخواست عدالت در معاملتى .


و بدان ، که والى را خویشاوندان و نزدیکان است و در ایشان خوى برترى‏جویى و گردنکشى است و در معاملت با مردم رعایت انصاف نکنند . ریشه ایشان را با قطع موجبات آن صفات قطع کن . به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینى را به اقطاع مده ، مبادا به سبب نزدیکى به تو ، پیمانى بندند که صاحبان زمینهاى مجاورشان را در سهمى که از آب دارند یا کارى که باید به اشتراک انجام دهند ، زیان برسانند و بخواهند بار زحمت خود بر دوش آنان نهند . پس لذت و گوارایى ، نصیب ایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره تو گردد . اجراى حق را درباره هر که باشد ،


چه خویشاوند و چه بیگانه ، لازم بدار و در این کار شکیبایى به خرج ده که خداوند پاداش شکیبایى تو را خواهد داد . هر چند ، در اجراى عدالت ، خویشاوندان و نزدیکان تو را زیان رسد . پس چشم به عاقبت دار ، هر چند ، تحمل آن بر تو سنگین آید که عاقبتى نیک و پسندیده است .


اگر رعیت بر تو به ستمگرى گمان برد ، عذر خود را به آشکارا با آنان در میانه نه و با این کار از بدگمانیشان بکاه ، که چون چنین کنى ، خود را به عدالت پروده ‏اى و با رعیت مدارا نموده‏ اى . عذرى که مى‏آورى سبب مى‏شود که تو به مقصود خود رسى و آنان نیز به حق راه یابند .


اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند ، از آن روى برمتاب که خشنودى خداى در آن نهفته است . صلح سبب بر آسودن سپاهیانت شود و تو را از غم و رنج برده اند و کشورت را امنیت بخشد . ولى ، پس از پیمان صلح ، از دشمن برحذر باش و نیک برحذر باش . زیرا دشمن ، چه بسا نزدیکى کند تا تو را به غفلت فرو گیرد . پس دوراندیشى را از دست منه و حسن ظن را به یک سو نه و اگر میان خود و دشمنت پیمان دوستى بستى و امانش دادى به عهد خویش وفا کن و امانى را که داده‏اى ، نیک ، رعایت نماى . در برابر پیمانى که بسته‏اى و امانى که داده ‏اى خود را سپر ساز ، زیرا هیچ یک از واجبات خداوندى که مردم با وجود اختلاف در آرا و عقاید ، در آن همداستان و هم رأى هستند ، بزرگتر از وفاى به عهد و پیمان نیست . حتى مشرکان هم وفاى به عهد را در میان خود لازم مى ‏شمردند ، زیرا عواقب ناگوار غدر و پیمان شکنى را دریافته بودند . پس در آنچه بر عهده گرفته‏ اى ، خیانت مکن و پیمانت را مشکن و خصمت را به پیمان مفریب . زیرا تنها نادانان شقى در برابر خداى تعالى ، دلیرى کنند .


خداوند پیمان و زینهار خود را به سبب رحمت و محبتى ، که بر بندگان خود دارد ، امان قرار داده و آن را چون حریمى ساخته که در سایه ‏سار استوار آن زندگى کنند و به جوار آن پناه آورند . پس نه خیانت را جایى براى خودنمایى است و نه فریب را و نه حیله‏گرى را . پیمانى مبند که در آن تأویل را راه تواند بود و پس از بستن و استوار کردن پیمان براى بر هم زدنش به عبارتهاى دو پهلو که در آنها ایهامى باشد ، تکیه منماى . و مبادا که سختى اجراى پیمانى که بر گردن گرفته‏اى و باید عهد خدا را در آن رعایت کنى ، تو را به شکستن و فسخ آن وادارد ، بى ‏آنکه در آن حقى داشته باشى .


زیرا پایدارى تو در برابر کار دشوارى که امید به گشایش آن بسته ‏اى و عاقبت خوشش را چشم مى ‏دارى ، از غدرى که از سرانجامش بیمناک هستى بسى بهتر است . و نیز به از آن است که خداوندت بازخواست کند و راه طلب بخشایش در دنیا و آخرت بر تو بسته شود .


بپرهیز از خونها و خونریزیهاى بناحق . زیرا هیچ چیز ، بیش از خونریزى بناحق ، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشته عمر را نبرد . خداوند سبحان ، چون در روز حساب به داورى در میان مردم پردازد ، نخستین داورى او درباره خونهایى است که مردم از یکدیگر ریخته‏ اند . پس مباد که حکومت خود را با ریختن خون حرام تقویت کنى ، زیرا ریختن چنان خونى نه تنها حکومت را ناتوان و سست سازد ، بلکه آن را از میان برمى ‏دارد یا به دیگران مى ‏سپارد . اگر مرتکب قتل عمدى شوى ، نه در برابر خدا معذورى ، نه در برابر من ، زیرا قتل عمد موجب قصاص مى‏شود . اگر به خطایى دچار گشتى و کسى را کشتى یا تازیانه‏ ات ، یا شمشیرت ، یا دستت در عقوبت از حد درگذرانید یا به مشت زدن و یا بالاتر از آن ، به ناخواسته ، مرتکب قتلى شدى ، نباید گردنکشى و غرور قدرت تو مانع آید که خونبهاى مقتول را به خانواده ‏اش بپردازى .


از خودپسندى و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت شده و نیز از دلبستگى به ستایش و چرب‏زبانیهاى دیگران ، پرهیز کن ، زیرا یکى از بهترین فرصتهاى شیطان است براى تاختن تا کردارهاى نیکوى نیکوکاران را نابود سازد . زنهار از اینکه به احسان خود بر رعیت منت گذارى یا آنچه براى آنها کرده‏ اى ، بزرگش شمارى یا وعده دهى و خلاف آن کنى . زیرا منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ شمردن کار ، نور حق را خاموش گرداند و خلف وعده ، سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود .


خداى تعالى فرماید : خداوند سخت به خشم مى‏آید که چیزى بگویید و به جاى نیاورید .  از شتاب کردن در کارها پیش از رسیدن زمان آنها بپرهیز و نیز ، از سستى در انجام دادن کارى که زمان آن فرا رسیده است و از لجاج و اصرار در کارى که سررشته‏ اش ناپیدا بود و از سستى کردن در کارها ، هنگامى که راه رسیدن به هدف باز و روشن است ، حذر نماى . پس هر چیز را به جاى خود بنه و هر کار را به هنگامش به انجام رسان .


و بپرهیز از اینکه به خود اختصاص دهى ، چیزى را که همگان را در آن حقى است یا خود را به نادانى زنى در آنچه توجه تو به آن ضرورى است و همه از آن آگاه ‏اند . زیرا بزودى آن را از تو مى ‏ستانند و به دیگرى مى ‏دهند . زودا که حجاب از برابر دیدگانت برداشته خواهد شد و بینى که داد مظلومان را از تو مى ‏ستانند . به هنگام خشم خویشتندار باش و از شدت تندى و تیزى خود بکاه و دست به روى کس بر مدار و سخن زشت بر زبان میاور و از اینهمه ، خود را در امان دار باز ایستادن از دشنام گویى و به تأخیرافکندن قهر خصم ، تا خشمت فرو نشیند و زمام اختیارت به دستت آید . و تو بر خود مسلط نشوى مگر آنگاه که بیشتر همّت یاد بازگشت به سوى پروردگارت شود .


بر تو واجب آمد که همواره به یاد داشته باشى ، آنچه که بر والیان پیش از تو رفته است ، از حکومت عادلانه‏اى که داشته ‏اند یا سنت نیکویى که نهاده ‏اند یا چیزى از پیامبر ، ( صلى الله علیه و آله ) که آورده ‏اند یا فریضه‏اى که در کتاب خداست و آن را برپاى داشته ‏اند . پس اقتدا کنى به آنچه ما بدان عمل مى ‏کرده ‏ایم و بکوشى تا از هر چه در این عهدنامه بر عهده تو نهاده‏ ام و حجت خود در آن بر تو استوار کرده ‏ام ، پیروى کنى ، تا هنگامى که نفست به هوا و هوس شتاب آرد ، بهانه ‏اى نداشته باشى . و جز خداى کس نیست که از بدى نگهدارد و به نیکى توفیق دهد .


از وصایا و عهود رسول الله ( صلى الله علیه و آله ) با من ترغیب به نماز بود و دادن زکات و مهربانى با غلامانتان . و من این عهدنامه را که براى تو نوشته‏ام به وصیت او پایان مى ‏دهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم .


و از این عهد نامه [ که پایان آن است ]


از خداى مى ‏طلبم که به رحمت واسعه خود و قدرت عظیمش در برآوردن هر مطلوبى مرا و تو را توفیق دهد به چیزى که خشنودیش در آن است ، از داشتن عذرى آشکار در برابر او و آفریدگانش و آوازه نیک در میان بندگانش و نشانه‏ هاى نیک در بلادش و کمال نعمت او و فراوانى کرمش . و اینکه کار من و تو را به سعادت و شهادت به پایان رساند ، به آنچه در نزد اوست مشتاقیم و السلام على رسول الله صلى الله علیه و آله الطیبین الطاهرین  .


نامه پنجاه وچهار

نامه‏اى از آن حضرت ( ع ) به طلحه و زبیر با عمران بن حصین خزاعى . آن را ابو جعفر اسکافى در کتاب مقامات در مناقب امیر المؤمنین ( ع ) آورده است .

اما بعد . شما نیک مى ‏دانید ، هر چند کتمان مى‏کنید ، که من آهنگ مردم نکردم تا آنها آهنگ من کردند . من از آنها بیعت نخواستم تا آنها با من بیعت کردند .

شما دو تن از کسانى بودید که به سوى من آمدید و به من دست بیعت دادید . بیعت کردن مردم با من ، بدان سبب نبود که مرا قدرتى است غالب یا مالى است مهیا .


اگر شما از روى رضا با من بیعت کرده ‏اید از این بیعت‏شکنى باز گردید و بر فور توبه کنید و اگر به اکراه بیعت کرده‏اید ، به سبب تظاهر به طاعت و در دل نهان داشتن معصیت ، راه بازخواست خود را بر من گشاده داشته‏ اید . به جان خودم سوگند ، که شما از دیگر مهاجران به تقیه و کتمان سزاوارتر نبوده اید . نپذیرفتن بیعت من ، پیش از آنکه داخل در بیعت شوید ، براى شما آسانتر بود از بیعت‏کردن و خارج‏شدن از آن .

پندارید که من عثمان را کشته ‏ام . میان من و شما از اهل مدینه ، کسانى هستند که نه با من هستند و نه با شما . اینان قضاوت کنند تا هر کس هر اندازه در این امر دخالت داشته بر گردنش آید و از عهده آن برآید . اى دو مرد سالخورده ، از این رأى و نظر که دارید ، بازگردید که اگر امروز چنین کنید ، تنها عار گریبانگیر شماست و اگر داورى به قیامت واگذارید ، هم عار است و هم نار . والسلام


نامه پنجاه وپنج

نامه‏اى از آن حضرت ( ع ) به معاویه

اما بعد ، خداى سبحان دنیا را براى آخرت ، که پس از آن مى‏ آید ، آفریده است . و مردمش را مى‏آزماید تا معلوم شود کدام یک به عمل نیکوترند . ما براى دنیا آفریده نشده ‏ایم و ما را به کوشش در کار دنیا امر نفرموده ‏اند . ما را به دنیا آورده‏اند تا بیازمایندمان . خداوند مرا به تو آزموده است و تو را به من . و یکى از ما را حجت آن دیگر قرار داده . پس تو در پى دنیا تاختى و به تأویل قرآن پرداختى و مرا به جنایتى متهم ساختى ، که دست و زبان من در آن دخالتى نداشته‏ اند . تو و مردم شام این بهتان را برساختید . عالم شما جاهلتان را برانگیخت و ایستادگانتان ، نشستگانتان را . پس درباره خود از خداى بترس و زمام خود از دست شیطان به در کن و روى به آخرت نه که راه آخرت راه ما و راه توست . و بترس که بزودى تو را حادثه‏ اى رسد که ریشه‏ ات را برکند و نسلت را براندازد . براى تو سوگند مى ‏خورم ، سوگندى عارى از هر دروغ ، که اگر دست تقدیر مرا و تو را به هم رساند ، همچنان در برابر تو خواهم بود . « تا خداوند میان ما داورى کند که او بهترین داوران است.


نامه پنجاه وشش

وصیتى از آن حضرت ( ع ) به شریح بن هانى ، هنگامى او را با مقدمه لشکر خود به شام فرستاد .

در هر صبح و شام از خداى بترس و نفس خود را از دنیاى فریبنده برحذر دار . و در هیچ حال امینش مشمار و بدان که اگر نفس خویش را از بسیارى از آنچه دوست مى ‏دارى ، به سبب آنچه ناخوش مى‏دارى ، باز ندارى ، هوا و هوس تو را به راههایى مى ‏کشاند که زیانهاى فراوان در انتظارت خواهد بود . پس همواره زمام نفس خویش فرو گیر و راه خطا بر او بربند و چون به خشم آمدى ، مقهورش ساز و سرش را فرو کوب و خردش نماى.


نامه پنجاه وهفت 

نامه‏اى از آن حضرت ( ع ) به مردم کوفه هنگامى که از مدینه به بصره مى‏رفت .

اما بعد . من از موطن قبیله خویش بیرون آمده ‏ام . ستمکارم یا ستمدیده ، گردنکشم یا دیگران از فرمانم رخ برتافته ‏اند . خدا را به یاد کسى مى ‏آورم که این نامه من به او رسد تا اگر به سوى من آید ، بنگرد که اگر سیرتى نیکو داشتم یاریم کند و اگر بدکار بودم از من بخواهد تا به حق بازگردم.


نامه پنجاه وهشت

از نامه آن حضرت ( ع ) به مردم شهرها نوشته و در آن از آنچه میان او و سپاه صفین گذشته است حکایت مى‏کند .

ابتداى کار ما چنین بود که با شامیان روبرو شدیم . به ظاهر خداى ما یکى بود و پیامبرمان یکى بود و دعوت ما به اسلام یکسان بود . نه ما از آنها خواستیم که بر ایمان خویش به خداوند و گواهى دادنشان به پیامبرش بیفزایند و نه آنها از ما مى‏خواستند . در همه چیز هم ، عقیده ما یکى بود جز در باب خون عثمان که میانمان اختلاف بود . آنها ما را بدان متهم مى‏کردند و ما از آن مبرّا بودیم . گفتیم بیایید تا بافرو کشتن آتش انتقام و آرام ساختن مردم ، کار را چاره کنیم که چون لهیب آن بالا گیرد ، چاره‏اش نتوان نمود . تا کارها به سامان آید و انتظام یابد و بتوانیم حق را به جایگاهش قرار دهیم . گفتند : نه که چاره کار را جز جنگ ندانیم . تا سرانجام جنگ در گرفت و قوت کرد و افروخته شد و شعله بر کشید . چون مرگ دندانهاى خود در ما و ایشان فرو برد و چنگالهاى خود بر تن ما بیفشرد ، در این حال ، به آنچه دعوتشان کرده بودیم ، گردن نهادند و ما نیز به آنچه دعوتمان کردند ، گردن نهادیم و در پذیرفتن خواستهاشان شتاب ورزیدیم ، تا حجت بر آنان آشکار گردید و راه عذرخواهى بسته آمد . هر کس از آنان که بر این سخن اقرار دارد ، خداوندش از هلاک بره اند و هر که لجاج ورزد و در گمراهى خویش بماند ، پیمان شکنى بیش نیست . خداوند بر دلش پرده افکنده و حوادث ناگوار به گرد سرش چرخ مى ‏زند.


نامه پنجاه ونه

نامه‏اى از آن حضرت ( ع ) به اسود بن قطبه فرمانرواى حلوان

اما بعد . هر گاه والى را نسبت به افراد رعیب میل و هوا گونه گون باشد ، بسا از اجراى عدالت باز ماند . پس باید کار مردم ، در حقى که دارند ، در نزد تو یکسان باشد که از ستم نتوان به عدالت رسید و از هر چه همانند آن را ناروا مى ‏شمارى دورى گزین و خود را به کارى که خدا بر تو واجب ساخته ، وادار نماى ، در حالى که ، امید پاداش او دارى و از عقابش بیمناک هستى . و بدان ، که دنیا سراى بلاهاست . کسى را در آن ساعتى آسودگى نیست ، جز آنکه آسودگیش سبب حسرت و دریغ او در قیامت گردد . هیچ چیز تو را از حق بى ‏نیاز نگرداند . و از آن حقها که بر گردن توست یکى نگهدارى نفس توست از کژتابیهایش و کوشش توست در کار رعیت به قدر توانت . زیرا آنچه از آنها نصیب تو مى ‏شود بسى بیش از چیزى است که از تو نصیب آنان گردد . والسلام


نامه شصت

نامه‏اى از آن حضرت ( ع ) به عاملانى که لشکر از سرزمینهایشان مى‏گذرد

از بنده خدا ، على امیر المؤمنین ، به گرد آورندگان خراج و عمال بلاد که لشکر از سرزمینشان مى‏گذرد . اما بعد . من لشکرى را گسیل داشتم که اگر خدا خواهد بر شما خواهد گذشت و آنچه را که خداوند واجب گردانیده است به آنان سفارش کرده‏ام ، که به کس آزار نرسانند و گزند خویش از دیگران باز دارند . من ، در نزد شما ، به سبب بیعتى که میان ماست ، بیزارم از آسیبى که سپاهیان به مردم رسانند . مگر آنکه ، یکى از آنها گرسنه مانده و براى سیر کردن خود ، جز آن راهى نداشته باشد . پس کسى را که دست به ستم مى‏گشاید در برابر ستمش کیفر دهید . در عین حال ، سفیهانتان را از زیان رسانیدن و تعرض به آنها منع کنید . من خود در میان لشکرم . شکایتهاى خود به من رسانید . و آن سختیها که از ایشان به شما رسد و توان دفع آن را جز به خدا ، یا به من ندارید ، با من در میان نهید ، تا به یارى خدا آن را دگرگون سازم و اصلاح کنم . ان شاء اللّه


موفق باشید ... 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
  • کد نمایش افراد آنلاین